على محمدى خراسانى
18
شرح رسائل (فارسى)
و ثانيا اصولا در بخش عمدهء اعتقاديات از طريق استصحاب ظن به بقاء حكم پيدا نمىشود تا سخن از حجيت و ارزشمندى آن به ميان آيد زيرا كه كثيرى از امور عقيدتى يا به حكم عقل قاطع ثابت شدهاند از قبيل اعتقاد به وجود صانع ، به وحدانيت او ، به علم و قدرت و عدل و حكمت او و . . . و يا به دليل نقلى قطعى كه از لحاظ سند و دلالت قطعى است [ يعنى نصوص قرآنى يا خبر متواتر منصوص ] به اثبات رسيده از قبيل معاد جسمانى و معراج النبى و . . . و در اينگونه موارد شك در بقاء حكم همواره بازمىگردد به تغيير و تحولى در موضوع و شك در بقاء موضوع چون موضوع چنين عقل و نقلى من جميع الجهات مبين است و با احراز آن در بقاء الحكم ترديدى نمىماند پس برگشت به موضوع دارد . فى المثل نمىدانيم آيا نبوت فلان نبى مقيد به اين قيد و محدود به اين حد هست تا تمام شده باشد يا نيست تا باقى باشد و اعتقاد بدان واجب باشد ؟ و لا ريب در اينكه با شك در موضوع نوبت به ظن به بقاء حكم نمىرسد و ظن كه نبود استصحابى هم نخواهد بود . در نتيجه استصحاب در امور اعتقاديه مطلقا اعتبارى ندارد چه بر مبناى حجيت آن از باب اخبار و چه بر مبناى حجيت آن از باب حكم عقل . قوله : نعم : گاهى منشأ شك ما در يك امر اعتقادى از قبيل بقاء نبوت فلان نبى و شريعت فلان شارع عبارتست از شك در موضوع مثل اينكه پس از ظهور مدعى جديد نبوت در بقاء وجوب اعتقاد به نبوت حضرت موسى يا عيسى ( ع ) شك مىكنيم بخاطر اينكه احتمال مىدهيم موضوع اين وجوب الاعتقاد و متعلق آنكه نبوت موسى است در واقع مقيد بوده به آمدن پيامبر جديد و اطلاق و استمرار نداشته در چنين مواردى شك ما در اصل مقتضى است كه آيا بيش از اين نبوت فلان نبى قابل بقاء مىباشد يا خير ؟ در اين فرض